فلسفه تاريخ نيز با همه گيرايي راه به جايي نبرد، و جز مشتي فرض و ظن و قرينه ارمغاني نياورد. خردگرايان گره اي نگشودند و آخرين ديالكتيك اين شد كه هستي همچنان كه از مطلق آغاز شده به مطلق نيز ميرسد، و در دايره اي سر به مهر در حركت است. نوميدي از علم، انسان را به عرفان كشاند، به اين سودا كه در آينه صافي دل حقيقت را ببيند. عارفان چاره در اين ديدند كه زبان ببنديم و دريچه دلگشوده داريم، ولي از كاروان هستي جز بانگ جرسي به گوش نرسيد و به گفته حافظ: “كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست”. ذهن كنجكاو آدمي از آن كاروان بيش از اين ميخواهد. طمع خام در سر ميپرورد و به بانگ جرس قانع نيست. آرزويش اين است كه از مقصد كاروان آگاه شود. ناچار دست نياز به سوي حق دارد تا از عقل نخستين پاسخي مناسب بگيرد.

آفريدگار هشدار ميدهدكه« يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِيهِ »(سوره انشقاق آیه 6) اي انسان! تو با تلاش سخت و دائم به سوي پروردگارت ميروي تا به او برسي. وعده وصل را در دلي پاك و صافي از دريچه وحي مي آورد تا در گوش جانمان نشيند. نداي آسمان اين است كه زندگي به سوي كمال است و مقصد و معبود يكي است. (کاتوزیان /ناصر /مقدمه کتاب به سوی عدالت)

عارفان نیز در این راه هریک از دریچه ای وارد شده اند .عارفی ندیدن خود وحذف خویشتن را راه وصول به حق می داند وعارفی نیز عجز کامل را در وجود خویش می پروراند تا به حق مطلق برسد وعارف دیگری یگانه راه وصول به حق را شکیبایی وصبر می داند .

در این میان امام خمینی (ره) راه خدمت به خلق خدا را راهی بسیار هموار برای نیل به حق می داند

وکوشید تا ازمجرای تشکیل حکومت ، زمینه خدمات رسانی را به عموم و به ویژه آسیب پذیرترین اقشار، فراهم آید

امام خمینی (ره) بی آنکه خود را نیازمند حفظ پیرامونی مردم بداند، اندیشة خدمت به آنان را جزء وظیفه خویش تلقی می کرد و بسیارند نامه های خصوصی ایشان به دیگران که متضمن همین معنی هستند.

بارها تعبیر اینکه «خدمتگزار همه هستم» در کلام ایشان جاری شد(صحیفه نور/ ج12 ص169، صحیفه نور/ ج10،ص472، صحیفه نور/ ج5، ص 281و .....) و این نبود جز آنکه ایشان به این جمله باورداشت، و مردم نیز این را باورداشتند. برخی از تعابیر ایشان را در ذیل می آوریم تا این باور را از درون کلمات ایشان بکاویم.

«امیدوارم دعا کنید که کوتاهی نکنم» ( صحیفه نور/ ج16،ص 280)

«من هر جا باشم خدمتگزار همه هستم» ( صحیفه نور/ ج12 ص 313)

«من به حق، خدمتگزار شما هستم» ( صحیفه نور/ج13، ص107)

«تا نفس می کشم، خدمت به شما می کنم» (صحیفه نور/ ج11، ص261) 

از این نمونه ها در کلام ایشان فراوان یافت می شود.

«من همیشه این مطلب در ذهنم بوده است که در مقابل ملت ایران که الآن همه چیزشان را دارند در راه اسلام می دهند و در مقابل این پدرهای جوان از دست داده من خدمتی نکرده ام»( صحیفه نور/ج4 ، ص61)اساسا چنین نگرشی به جهان بینی امام خمینی (ره) بر می گردد، سر چنین نگاهی را در شرح ایشان بر چهل حدیث می توان یافت: «ای مدعی معرفت و جذب سلوک و محبت و فنا، خداوند از لسان پیامبرش فرموده «اولیائی تحت قبائی لایعرفهم غیری» تو اگر از اولیای حق و محبین و مجذوبینی، خداوند می داند، به مردم این قدر اظهار مقام و مرتبت مکن و این قدر قلو ضعیفة بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مکن و خانة خدا را غضب ناک مکن»( امام خمینی/ شرح چهل حدیث ص162)